1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396
  • دکتر داریوش همایون
  • مُصاحبه
  • نوشته‌ها
دکتر داریوش همایون

دکتر داریوش همایون

    مُصاحبه

مُصاحبه

نوشته‌ها

نوشته‌ها

Previous
Next

جنگ دیگر درمیان گزیدار ها نیست

.

پناه بردن به این یا آن جناح گزینشی غم انگیز است که ما اجباری نداریم

تلاش ـ با توجه به اين که شما يکی از سرسخت ترين مخالفان حمله نظامی به ايران بوده ايد، بفرمائيد نقش و تأثير انتشار گزارش 16 سازمان اطلاعاتی آمريکا بر روی شما چگونه است؟ آيا از بار سنگين خاطر ناآسوده تان کاسته شده است؟

همایون ــ به نظرم همه ما می باید آسوده خاطر تر باشیم. مداخله نظامی امریکا هیچ نتیجه ای جز فاجعه برای کشور ما نمی آورد، که در این بحران نشان داده شد چه جائی در گفتمان ملی ما دارد ــ بالا تر از همه چیز، از جمله خودمان. به نظرم اینکه فرصتی پیش آمد که بتوان نظرگاه (پرسپکتیو) نیرو های مخالف را عوض کرد فرا آمد مثبتی بود. ما برای ایران مبارزه می کنیم نه با جمهوری اسلامی. اگر در میدان هستیم از دوستی با ایران است که موجودیت هر روزی اش با این رژیم تهدید می شود، نه دشمنی با این و آن، حتا با جمهوری اسلامی. از سوی دیگر چشم انداز زشت و نگران کننده مردمانی که پویش قدرت و رسیدن به بیشترینه خواست های خود دیدگانشان را تیره کرده است، در سرو صدای دو سه ساله گذشته پدیدار گردید. جامعه سیاسی ما در بیرون ــ در ایران که جای خود دارد ــ حقیقتا می باید فکری به حال خودش بکند. حتا انتظار حمله امریکا و فرصت هائی که با خود خواهد آورد فضای سیاست بیرون را آلوده و ناسالم تر از همیشه کرد. ناگهان دیدیم که چه بسیار کسان راه به چه نشیب هائی می توانند ببرند.

تلاش ـ آيا می توان گفت انتشار اين گزارش امکان عملی ساختن طرح حمله نظامی به ايران را از ميان برده است، حداقل تا زماني که آشکارا ثابت نشود که ايران فعاليتهای خود را در مسير دستيابی به سلاح اتمی از سرگرفته است؟

همایون ــ بسیار دور است که امریکائیان باز در اندیشه دست زدن به عملیات نظامی باشند. گزارش 16 سازمان اطلاعاتی امریکا تا خلافش ثابت نشود علتی برای جنگ نمی گذارد. امریکائیان این فرض را نیز که همه ماجرا یک دژآگاهی disinformation کار خود رژیم باشد دقیقا بررسی کرده اند. در کشور هائی مانند امریکا اطلاعات در این معنی بجای intelligence بکار می رود و مانند اطلاعات و امنیت کشور نیست که بتواند بی آن عنصر حیاتی نیز عمل کند. چنانکه در گزارش ها به تفصیل آمده است امریکائیان با شنود گفتگو های مقامات بالای سپاهی و سیاسی به این آگاهی ها دست یافته اند و باز چنانکه خود گفته اند رخنه هائی در این دستگاه ها کرده اند و کسانی را از پشت کردگان به رژیم در کنار خود دارند. جنگ تا آینده قابل پیش بینی در میان گزیدار option ها نخواهد بود. نبرد البته در جبهه دیپلماتیک و اقتصادی ادامه خواهد یافت زیرا رژیم اسلامی هر گاه بخواهد برنامه تولید بمب را ازسر خواهد گرفت.

تلاش ـ اگر چنين فعاليتهائی اساساً از سال 2003 و تحت تأثير اشغال عراق و از هراس حضور نيروهای نظامی آمريکائی ها و متحدينشان در گرداگرد ايران متوقف شده بود، به چه دليل حکومت اسلامی چه در دولت خاتمی و چه دولت احمدی نژاد پرده از مخفی کاريهای خود پس نزدند؟ آيا چنين رفتاری سودی به حال کشور داشت؟ مسئوليت اخلاقی تاوان حاصله از بايکوتهای اقتصادی بر کشور و مردممان کيست؟ آمريکائی ها که با استدلالی غيرواقعی بر طبل جنگ کوفتند و زمينه بايکوتها را فراهم ساختند؟ يا جمهوری اسلامی با مواضع تند و تحريک کننده و بی اعتنائی به مقررات و خواست بين المللی؟

همایون ــ حق با شماست و تاریخ 2003 بسیار پر معنی است. امریکا در آن سال به عراق تاخت. روشن است که سران حکومت اسلامی هراسان از مقاصد امریکا خواسته بودند بهانه را از آن کشور بگیرند. گذشته از این چنانکه روس ها گاه و بیگاه یادآور شده اند ایران با چنین حکومت و دستگاه اداری و در شرایط تحریم بین المللی در وضعی نیست که چنین برنامه ای را به آسانی اجرا کند. احتمالا مشکلات عملی نیز سهم خود را داشته اندو تصمیم به بازایستاندن برنامه را آسان تر کرده اند.
اینکه چرا موضوع را پنهان نگهداشتند و اگر از پرده بیرون نیفتاده بود همچنان نگه می داشتند، دو توضیح می تواند داشته باشد. نخست، عادت آنهاست به لاف زدن و ترساندن دیگران مانند ادعای ساختن هلیکوپتر و زیردریائی و موشک قاره پیما و کشف داروی بیماری های سخت ــ نمی باید سطح فرهنگی گروه فرمامروای ایران را فراموش کرد. دوم، و علاوه بر آن، یک بازی پیچیده دیپلوماتیک که کره شمالی، نمونه کار سران رژیم اسلامی، با استادی اجرا کرد. مانند نمونه کره شمالی، دامن زدن به بحران اتمی و رفتن تا لبه پرتگاه، زمینه معامله با امریکا را برای رژیم مساعد تر کرده است. جمهوری اسلامی در یک دو سال گذشته نه تنها کشور را زیر تحریم های سنگین و پرهزینه برد بلکه "ریسک" حمله ناگهانی امریکارا نیز گرفت ولی فضای سیاسی و روانشناسی را در امریکا به سود یک معامله کلی گردانید که از خطر امریکا برای موجودیت آن خواهد کاست. به عین همچنانکه کره شمالی. البته این اطمینان را هم داشتند که هر لحظه می توانند فیوز انفجار را بکشند چنانکه اکنون کشیده شده است.

تلاش ـ شما با اين که روشن ترين و سخت ترين موضع را در هشدار ومخالفت با طرح حمله نظامی به ايران اتخاذ کرديد، اما درعمل فشار بر روی حکومت اسلامی در اين بحران را کمرنگ نکرديد. اساساً درآميختن مبارزات داخلی با حکومت اسلامی با بحرانهای بين المللی اين رژيم چه محدوديتها و مرزهائی دارد؟

همایون ــ گمان می کنم یکی از غیر ایرانی ترین عادت های من جدا کردن امور از یکدیگر و گذاشتن هر چیز به جای خودش است. علت این است که به نظر من عواطف را باید تا آنجا که می توان در قلمرو خصوصی قرار داد (برخلاف اندیشه ها که جایشان هر چه بیشتر در قلمرو عمومی است.) مهر و کین نمی باید جای اصول را در عمل سیاسی بگیرد. اینکه ما در عین دشمنی با جمهوری اسلامی ــ که تنها دشمنی است که می باید داشته باشیم ــ در شرایط معین و هنگامی که هیچ راه دیگری برای دفاع از ایران نباشد، ناگزیر و موقتا در کنار آن قرار خواهیم گرفت همان اندازه منطقی است یعنی با اصول ما می خواند، که مخالفت همزمان با جنگ و تاکید بر مسئولیت منحصر جمهوری اسلامی در جنگ، اگر روی دهد. هیچ چیز گمراه تر از تلاش های کسانی نبود که خواستند از جنگ ستیزی ایرانیان برای پاک کردن حساب کهنه های جنگ سرد بهره برداری کنند و کین پدرکشتگی را بخواهند.
ایستادن دربرابر امریکا در صورت حمله به ایران دلیل نمی شود که ما نظر مان را به جمهوری اسلامی یا تروریسم اسلامی تغییر دهیم. دشمن دشمن من می تواند از او بسیار بد تر باشد. مشکل ما با امریکا سیاسی می بود ــ اگر مداخله نظامی اصلا صورت می گرفت ــ ولی با جمهوری اسلامی و بنیادگرائی و تروریسم اسلامی مشکل وجودی existential داریم. هر چیز در جای خودش ــ که البته نیاز به روشن و ثابت بودن اصول و مرتب کردن اولویت ها دارد.
درپیوستن و درآمیختن مبارزه برضد رژیم با تحولات بین المللی اگر از حدود لازم تاکتیکی درگذرد کارش به syndrome چلبی می کشد که در عراق نمایش خود را داد و در ایران نیز پیروانی یافت که خوشبختانه، برای خودشان نیز، فرصت چندان نیافتند.

تلاش ـ در بحث های نيروهای سياسی که پس از انتشار اين گزارش، در آن مسئله انتخابات در راه مجلس، دست بالا را گرفته است، استدلالی در جهت توصيه به شرکت در اين انتخابات می شود، با اين مضمون که اين دولت احمدی نژاد بوده و هست که کشور را تا مرزهای فاجعه بزرگ جنگ کشاند، انتخاب جناح حامی وی و کسب مجدد اکثريت در مجلس نه تنها شرايط ادامه همان سياستها فراهم می کند، بلکه ممکن است آنها را در پيشبرد سياست تحريکهای بين المللی پافشارتر سازد. آيا با نگاه از اين زاويه نبايد همگی برويم و در انتخابات مجلس شرکت کنيم؟

همایون ــ تحلیل نیروهای سیاسی درباره مخاطراتی که هر پیروزی احمدی نژاد برای ایران دارد درست است. اما اینکه همگی در انتخابات شرکت کنیم نیازمند شکافتن است. در انتخابات یک واقعیت مهم این است که ما در بیرون، شرکت کنندگان نیستیم؛ ما اگر بتوانیم روشنگرانیم. انتخابات آینده مجلس میدان نبرد دو اردوی بزرگ رقیب در رژیم است، که یکی زورمند تر از دیگری است ولی هردو در درون خود پراکنده اند و با آنکه در آن انتخابات همه چیز امکان دارد هیچ چیز مسلم نیست ــ مانند وضع در خود ایران بطور کلی. ما هیچ دستی در این انتخابات نداریم و تنها می توانیم مردم را به رای دادن یا ندادن تشویق کنیم. اما تصور نمی کنم مردم نیازی به دستور ما داشته باشند و هر کس و هر گروه چنانکه خود می اندیشد، یا بیشتر احساس می کند، رفتار خواهد کرد. احساس من این است که بیشتر مردم، چه آنها که رای خواهند داد و چه دیگران، ترجیح می دهند گروه کم خطر تری برنده شود.
از نگاه ما پناه بردن از رفسنجانی به احمدی نژاد و از او باز به رفسنجانی و آنها که زیر سایه خود گرفته است گزینشی غم انگیز است که هیچ اجباری بدان نداریم.

تلاش ـ شما در جائی اعلام داشته ايد که انتخابات در راه کمتر از هميشه با آزادی سروکار دارد. آيا اين موضع به معنای ترديد در مفيد بودن کوششهائی است که برخی از تلاشگران راه آزادی در داخل می کنند؟

همایون ــ من زمانی درباره انتخابات جمهوری اسلامی از دوم خرداد به بعد اصطلاح نه آزاد نه بی معنی را به کار بردم. انتخابات آینده به نظر می رسد کمتر از همه ده ساله گذشته ازاد و شاید بیشتر از همه آنها با معنی و دارای پیامد های تعیین کننده باشد. کسانی را که در ایران نیروی خود را گذاشته اند که هر چه را می توانند در این انتخابات نجات دهند نمی باید ضعیف کرد. مبارزات برای آزادی انتخابات به ویژه به جائی که می باید رسیده است و امضا کنندگان تا پایان شرط های انتخابات آزاد رفته اند و نه هیچ امتیازی داده اند و نه هیچ تمایزی گذاشته اند. بیانیه آزادی انتخابات یک برنامه عمل نیست، که کسانی پنداشته اند؛ و بخشی مهم از گفتمان تکامل یابنده ملی ماست که پیوسته از جهان بینی آخوندی، و چپ لنینی (ساویتی) فاصله می گیرد. مانند فراخوان ملی رفراندم است که آن را نیز همچون طرحی که در همین رژیم با همین ویژگی ها اجرا شدنی است به انتقاد گرفتند.

تلاش ـ گفته می شود که کوششهای فوق به آن درجه که در صفوف تبعيديان جنب و جوش ايجاد کرده است، تا کنون در داخل چندان منشأ تحرکی نبوده است. علت چيست؟ با اين که می دانيم باز کردن اختاپوس «دولت پادگانی ـ جمکرانی» از گرده مردم راه تنفسی را در داخل باز می کند؟

همایون ــ هنوز صف بندی ها روشن نیست و آنچه هم که در میدان است شوری در مردم بر نمی انگیزد. نا امیدی از کمترین درجه "آزادی" هم با تهیه هائی که پادگانی-جمکرانی ها می بینند به دلسردی دامن می زند. ولی هنوز دیر نشده است و احتمالا بخشی از مردم به اندازه کافی به هراس خواهند افتاد که اگر هم رای هاشان خوانده نشود مخالفتی نشان دهند. جنب و جوش های تبعیدیان بخشی به علت وجودی آنان بر می گردد؛ با اینهمه فاصله ها چه می توان کرد؟

تلاش ـ بخشی از نيروهای اپوزيسيون خارج که اميد خود را از اصلاح طلبان داخلی بريده اند، «انتخابات آزاد» را يک شعار استراتژيک رسيدن به دمکراسی دانسته و معتقدند آن را نبايد تنها در مقطع هر انتخابات رژيم و برای «گرم کردن تنور انتخابات» هزينه کرد، بلکه بايد حرکتی گسترده و مدنی حول آن براه انداخت و آن را وسيله جلب افکار عمومی و نهادهای بين المللی قرار داد. آنگاه در سايه تغيير توازن نيرو ها رژيم روزی در ناتوانی خود تن به چنين انتخاباتی خواهد داد و زمينه تغيير قوانين نيز فراهم خواهد شد. در پرتو چنين نگاهی هم ما بايد به اميد برآمد چنين لحظه ای بايد را ه شرکت در هر انتخاباتی از سوی رژيم را درپيش گيريم. به اين ترتيب آيا شعار «تحريم» همواره نادرست ترين تاکتيک است.

همایون ــ شعار انتخابات آزاد هم مانند گران شدن نان و البته در سطحی دیگر سلاحی است که می باید برضد رژیم بکار رود. این به همه برداشت ما از استراتژی پیکاربا رژیم بر می گردد. اگر مبارزه مسلحانه یا سرنگونی به زور امریکا نیست ناچار هر تحولی در شرایط سیاسی و بین المللی، هر موضوع نارضائی عمومی، هر شکافی میان مردم و حکومت و در خود حکومت عاملی در پیکار است و هر نیروی اجتماعی، حتا بخش های معینی از رژیم در شرایط ویژه بخشی از استراتژی خواهند بود. انتخابات به ویژه در دستگاه حکومتی چند قطبی جمهوری اسلامی امری نیست که بتوان چشم پوشی کرد. هر انتخابات ده ساله گذشته تغییرات مهم در موازنه نیرو ها در حکومت داده است. مردم نقشی چندان بیش از بادسنج ندارند؛ ولی رویکردشان به انتخابات بر جناح های حکومت تاثیر می گذارد. در سوریه یا چین انتخابات چنین و یژگی هائی ندارد و کار مخالفان اسان تر و امیدشان کمتر است.
تا هنگامی که نیرو های مخالف جمهوری اسلامی نتوانسته اند تظاهرات و اعتصابات سرتاسری سازمان دهند تکرار شعار انتخابات آزاد نیست، این پرسش را برای مردم پیش می آورد که جز نه گفتن چه دارند؟ اما وظیفه ما در بیرون گرم کردن تنور انتخابات هم نیست. می باید از بازی شرکت و تحریم بیرون آمد. تا آنجا که به مردم ارتباط دارد می خواهند بدانند شرکت یا تحریم برای آنها چه دارد و در صورت شرکت چه گزینشی بهتر است. اگر ما بتوانیم به مردم تا این اندازه کمک کنیم نمی باید از بیم حملات خوش نشینان بیرون دم درکشیم.

تلاش ـ شايد در اين زمان مقايسه ای ميان شعار «رفراندوم» ـ آن گونه که در بيانيه فراخوان ملی رفراندم» آمد ـ که شما يکی از مدافعان پايدار آن بوده و هستيد، و شعار «انتخابات آزاد» کمک کننده باشد. آيا اين دو شعار با هم متفاوتند؟ نقطه تلاقی اين دو شعار يا راه رسيدن نيروهای مدافع آنها کدامست؟

همایون ــ همانندی ها میان این دو شعار کم نیست. هردو از ایران می آیند، و از سوی کسانی، که عموما پیشینه انقلابی دارند. هردو از بنیاد با جمهوری اسلامی در تضاد، و خواهان راهکاری برای تغییر وضع موجود به شیوه مسالمت آمیز و به دور از هرج و مرج و خشونت هستند. هردو نه تنها از ولایت فقیه بلکه از دسته چاقوی ملی مذهبی اش نیز، بیرون زده اند و هیچ تفاوتی میان ایرانیان نمی بینند. (بازرگان خیال می کرد او چاقوی بی دسته خمینی است.) هر دو اگر عمل شوند چیزی از جمهوری اسلامی نخواهد ماند. این شعار ها را نمی باید به دلیل اینکه با بودن جمهوری اسلامی بختی ندارند کوچک شمرد؛ مگر سرنگون کردن رژیم آسان بوده است که اینهمه شعارش را می دهند؟ فراخوان ملی رفراندم جنبشی بود که دور از ایران نمی توانست به درازا بکشد و زمانش گذشت. انتخابات آزاد جنبش هم نیست. ولی ساعت هردو خواهد رسید. ما به این کوشش ها و ابتکارات می باید به عنوان سنگ های راهشمار مسیر دمکراسی لیبرال ایران بنگریم. اینهمه بخشی از آن گفتمان پایه است که اندک اندک یک جریان اصلی سیاسی می شود. از جنبش مشروطه به بعد ما چنین پدیده ای را ندیده ایم. همرای شدن گرایش های سیاسی مخالف یکدیکر بر گفتمانی که جامعه ما را در صف بهترین ها در جهان خواهد آورد.

تلاش ـ آقای همایون با سپاس فراوان از شما

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

کتابهای دکتر داريوش همايون